همه کاره هیچ کاره

وقت کم می‌آورم. احساس می‌کنم یک آدم بی‌مصرف شده‌ام. در همه‌ی ابعاد ناقصم. نه به خودم خوب می‌رسم، نه به هم‌سرم، نه به زندگی‌ام و نه حتی به بچه‌ام. همه چیز نصفه‌نیمه است. از حمام رفتنم- کاری که خیلی دوست دارم- چیزی نمی‌فهمم... از بس که روی دور تند است و از بس که دخترک پشت در ماما ماما می‌کند و ملتمسانه می‌خواهد بیاید داخل... حتی اگر وقت حمامش نباشد. گلاب به رویتان... دستشویی هم که می‌روم اگر دو تایی در خانه تنها باشیم باید در را باز بگذارم!!! وگرنه پشت در می‌ایستد... هی می‌کوبد توی در و می‌گوید بااااا... اگر باز نشود به گریه می‌افتد... کتاب خواندن که هیچ. کلی کتاب‌های نخوانده هست و من از قافله عقبم. مجله‌ی دوست‌داشتنی‌ام را هم نمی‌توانم بخوام. حتی کتاب‌های تربیت کودک دارند خاک می‌خورند!

لردجان را هم که در مجموع روزی حداکثر و در به‌ترین حالت دو سه ساعت می‌بینم. دلم برایش می‌سوزد... احساس می‌کنم خیلی تنها شده است...

خانه‌ی همیشه تمیز من ماهی ییک‌بار آن‌هم با هزار جور برنامه‌ریزی تمیز می‌شود... به غذا درست کردن هم به زور می‌رسم یا اصلن نمی‌رسم...

حالا فکر نکنید آن‌چنان به بچه می‌رسم که بیا و ببین! نه! آن چیزی که می‌خواستم نیست با این‌که مادرم می‌گوید نسبت به هم‌سالانش خوب است... همیشه تنهاست... دارد یاد می‌گیرد تنهایی بازی کند. با این‌که گاهی وقت‌ها می‌برمش بیرون یا می‌رویم توی حیاط که توپ‌بازی کند، حس می‌کنم نه به بازی‌اش خوب می‌رسم و نه به آموزشش. در زمینه‌ی آموزشش به شدت احساس عقب بودن می‌کنم و ناآگاهی... حس می‌کنم دارم استعدادهایش را هرز می‌دهم...

 

به من بگویید چه کنم؟

/ 20 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها(ستایش)

مگه سرکار می ری خانمی؟؟؟؟؟؟[اضطراب]البته اگر سر کار هم نری حتما نگهداری یک بچه خیلی وقت گیره ولی در کل به خودت زیاد سخت نگیر اوکی

گلستانه

اولا که با دیدن عبارت " به من بگویید چه کنم؟" یاد این مجله زردها افتادم و بعدش هم از دستت عصبانی شدم که تا کی میخوای احساس گناه کنی ؟ هان ؟ به نظرم تو زیادی داری حساس میشی و این حساس شدنت کنترل امور رو از دستت خارج کرده . تمام کارهایی که مدنظر داری با یک برنامه ریزی ساده و البته درست و حسابی قابل انجامه . مهم اینه که تو برنامه ریزیت به آدمهای اطرافت مسوولیتهایی رو واگذار کنی . مثلا لردجان و یا حتی مادرت . تو باید سعی کنی از وابستگی زیادی آنی به خودت جلوگیری کنی . من تجربه بچه داری و ازدواج رو ندارم اما به عنوان کسی که از دور نظاره گر این قضیه هست احساس میکنم آدم باید سوپرمن باشه که دست تنها به تمام چیزهایی که تو توقع داری برسه . پس پیش به سوی برنامه ریزی درست و حسابی با واگذاری مسوولیتها (این قسمت رو فراموش نکن)

خرمگس

گل مریمhttp://golmaryam.wordpress.com/ می گفت یه سندرمی هست به اسم: "من مادر خوبی نیستم"،که هر از گاهی میاد سراغ مامانا،فکر کنم شما هم دچار همون نوع پریود روحی شدید،امیدوارم زودتر بگذره پی نوشت:خب چی کار کنم من مامان نیستم تجربه های دیگرونو می دزدم با دیگران قسمت می کنم پی نوشت دوم: فکر کنم اولین و مهم ترین کسی که شما بهش مدیونید خودتون هستید نه فرزند و همسر! پی نوشت سوم:یکی از چیزهایی که به من شلخته روحی و جسمی کمک بسیااااااااااااااااااار زیاد کرده تعالیم اوشو خصوصاَ کتاب "خلاقیت"ش بوده،حتماَ حتماً حتماً بخونید،دوای درد شماست[فرشته]

رها(ستایش)

همین دور وبرها هستیم در خدمتتون[ماچ]ببوس جیگر طلا رو[قلب]

قزن قلفی

شرمنده کامنت قبلی واسه تو نبود ... پسم بده ! [نیشخند] در باب مشکل شما باید بگم شما فقط چاره ات اینه که خودتو در ابعاد نامساوی البته تقسیم کنی تا به همه کارات برسی ! فقط همین ... [نیشخند][چشمک]

الی

فونتهات اجق وجق اند . با کامپیوتر اداره و خونه هر دو امتحان کردم اما فایده ای نداره !

الی

فونتهات اجق وجق اند . با کامپیوتر اداره و خونه هر دو امتحان کردم اما فایده ای نداره !

گلی خانوم

داری زیادی حساسیت به خرج می دی و خودت رو اذیت می کنی .... لازم نیست برای هر چیزی زمان بذاری تا این جوری اعصابت به هم بریزه ... هر وقت می خوای بری حموم آنی رو با هم خودت ببر .. چرا میگی وقت حمام کردنش نیست .. اصلا نشورش بذار فقط آب بازی کنه .... یه وقتهایی بذار نق بزنه و زودی ندو برو بغلش کن تا بفهمه که هر وقت نق زد تو هستی .... اصلا بذار گریه کنه ... اون هم باید بفهمه که تو زمانی رو باید دستشویی که بری .... نهایت چند دقیقه گریه می کنه دیگه ... ... البته که پست اخر من هم یهجورایی تو همین مایه هاست ولی با این روالی که تو پیش داری میری ... خودت را خیلی و اون بچه رو هم آزار خواهی داد

ساروی کیجا

چند وقته که می‌خوام برات در مورد این پستت بنویسم و هی منتظرم یک وقت آزاد پیدا کنم. با پوزش از همگی، من خصوصی می‌گذارم حرف‌هام رو. اگه دوست داشتی بخش‌هایی‌ش رو خودت عمومی کن.

ساناز

به نظرم دچار سندرم "من مامان خوبی نیستم"شدی عزیزم.ولی به تجربه خودم می گم وقتی زندگی آدم یه مرحله تغییر میکنه مثلا از مجردی به تاهل و بعدش از تاهل به مادری کلا رشته همه چی از دستت خارج میشه و بسته به هنر خودته که کی بتونی دوباره این رشته رو دستت بگیری.الانم همینطوره.مطمئن باش در مدت کوتاهی زندگیت دوباره میفته روی غلتک و همه چی مثل سابق خوب و منظم میشه.