بی‌چاره نونو!

داریم با دخترک عکس‌های نوزادی‌اش را می‌بینیم. می‌رسیم به عکسی که دارد از نونو شیر می‌خورد. می‌گویم : «یادت هست از نونوی مامان شیر می خوردی؟»

دماغش را چین می‌دهد و با حالت اشمئزاز می‌گوید:« وَی!»

 

پ. ن.: وقتی دخترک هشت ماهه شد من برای اولین بار بعد از زایمان میزبان خاله پری شدم و هم‌زمان رفتم سر کار... همان یک ماهی که بعدش استعفا دادم. در نتیجه شیر نونو خشک شد! دخترک قبل از آن، از حدود دو ماه و نیمگی، شیر خشک می‌خورد. البته با شرایط خاص: تازه از خواب بیدار شده باشد، خیلی گرسنه باشد، دلش نونو نخواهد، آن‌وقت شاید دو پیمانه بخورد! این شد که وقتی می‌دید نونوی عزیزش شیر ندارد عصبانی می‌شد و نونو را گاز می‌گرفت. آخرش هم مجبور شد با شیشه بسازد. در نتیجه الان کلن کاربرد نونو را فراموش کرده و نونو برایش فقط زایده‌ای است که توی حمام نوکش را می‌کشد و می‌گوید: دو تا نونو!

پ. ن. 2: هنوز تلاشم برای این که آنی قبول کند نی‌نی توی عکس‌ها خودش است، نتیجه نداده!

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیب مهربون

سلام خوبی عزیزم.. دختر خوشگلت خوبه؟ دوست دارم این کتابی که گفتی بخرم.. دختر من بیشتر خودش شعر و آواز می خونه.. از شعر خوندن من خیلی لذت نمی بره.. ولی از خیلی وقت پیش خودش شعر می گه.. تو رو خدا می بینی یکی نونو می خوره نونو مادرش خشک می شه.. یکی نونو داره ولی نی نی نونو نمی خوره.. فرگل رو یم گم.. من هنوز شیر دارم.. تازه پری خانم همان چله تشریف آورد دوباره محکمتر از قبل[نیشخند] فر گل هم نی نی تو عکس رو نمی شناسه و می گه نی نی قودقودی

عطیه

جدی با اومدن خاله پری شیرت خشک شد؟! من دینا 6 ماهه شد خاله پری اومد ولی مشکلی پیش نیومد!

نیلوفر

[نیشخند]خیلی جالب وبد داستان این نونو راستی لیدی جون تو پست قبلی اون لالایی رو که نوشته بودی منم اونو انتخاب کرده بودم که برای نی نی ام در آینده بخونم ولی همیشه سر همون قسمتهای آخرش وا میموندم چون احساس میکردم در بچه ترس و اضطراب ایجاد میکنه چه خوب شد که شما با درایت خودت تغییرش دادی و من با اجازتون از این استفاده میکنم مرسی دوست گلم نی نی آنی رو ببوس[ماچ][قلب]

نندی

طاها 1سال و سه ماه شیر خورد .الان می خوام اذیتش کنم بهش تعارف می کنم![نیشخند]...اما فکرش رو که می کنی می بینی خوبه یادشون نمی آد!

ممول

واقعا گفت : وی ؟![قهقهه]

سروستان

وای که چقدر از این شیر دادن بدم میومد

گلستانه

حالا مثلا ميخواد خودش رو تو عكساش يادش بياد كه چي بشه ؟ حالا بعدا يادش مياد . به جاي اين كارها عكس خاله هاي وبلاگيش رو نشونش بده كه وقتي ما اومديم اونجا با ما غريبي نكنه . آفرين مامان خوب ! [نیشخند]

شیرین

من که دو سال شیر دادم و الان خوشحالم یادش نمیاد[مغرور] پسر ما عکساشو که میبینه میگه این همون منم که کوچولو بودم؟ یه کم غیر قابل باوره باید بزرگتر بشن یا یه بچه ای رو جلوی چشمشون ببینن که بزرگتر میشه شاید اون موقع ملموس تر بشه براشون.

ایرن

الهی من قربونش برم. یعنی فکر می کنه خودش عروسک بوده؟؟؟؟