دلم می‌خواهد بنویسم... اما...

دخترک مثل همیشه کم‌خواب است...

همه‌اش به من چسبیده...

هیچ وقتی برای خودم ندارم...

با پدرش اصلن جور نیست...

فقط پیش مامان و بابایم می‌ماند که آن‌‌هم هر وقت مشکل دارد(خواب، درد، گرسنگی، نق و غرغر) مرا یاد می‌کند...

 

امیدوارم بتوانم بیایم و بنویسم...

/ 4 نظر / 4 بازدید
گلپر

هیچی نمیشه خوند دوست حون . فکر کنم فونتها ت خراب شده .

مریسام

خسته نباشي مامان مهربون[قلب][بغل] منتظرم تا بنويسي[گل]

قزن قلفی

طاقت بیار . تو مامان خوبی هستی [ماچ] یه کم دیگه مونده . این سنش خیلی زود تموم میشه ...[فرشته]

نسیم

هیچ وقتی برای خودم ندارم . . . من این جمله رو عمیقا درک می کنم. منم واقعا هیچ وقتی برای خودم ندارم ، بازم خوبه که گاهی می تونی از مامانت کمک بگیری. دخترک من هم کم خوابه، یعنی من اگر بخوام برای خودم وقت بذارم باید از خواب و استراحتم بزنم به همین دلیل هم همیشه خسته ام.