توصیه!

هر کتاب روانشناشی که بخوانی، حداقل یک بار توصیه کرده « زمانی که احساس می‌کنید کمی عصبی یا آشفته یا خسته هستید، به‌تر است نوزاد/ کودک را به کسی(آشنا، اقوام یا همسایه قابل اطمینان) بسپارید و خودتان استراحت!!! کنید.»

من نمی‌دانم این روانشناسان از مریخ آمده‌اند؟  شما کسی را دارید که اینننننننننن‌قدر با او راحت باشید و تازه همان لحظه هم دم دست باشد و کاری نداشته باشد و خانه‌اش حداقل نیم ساعتی( با وسیله ی نقلیه‌ی شخصی) با شما فاصله نداشته باشد؟

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلستانه

خب اگه منتظر باشي تا ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دست به دست هم بدن و به تو كمك كن تا شرايطي فراهم شه كه تو به فكر خودت باشي هيچ وقت اين اتفاق نمي افته. وقت رو بايد گشت و پيدا كرد . من حقيقتا اعتقاد دارم مادرها بايد در هفته چند ساعت از وقتشون مال خودشون باشه تا در وجود بچه حل نشن و خودش رو فراموش نكنن. خودت بايد اين وقت رو بذاري . اينطوري اطرافيان هم عادت ميكنن براي خلوت تو اهميت قائل شن

خانوم خانوما

خوب اینطور موقع ها یه جایی خیلی خوبه از این خانه های بازی که بچه را خودشان نگه می دارند و تو می توانی برای خودت یه دور بزنی و در یه کافی شاپ بشینی و یه چیزی بخوری و یه کم سرحال بیای البته اون هم اگه نزدیک خانه تان باشد

گلی خانوم

خوب خدا رو شکر من دارم .... مادرم ... خدا حفظش کنه واقعا ... خیلی هوای من رو داره این جور وقتها

مامان ارشک

تازه نوشتن اگر کسی نیست از اتاق بچه بیاین بیرون تا آروم بشین. نمی دونن که بچه شروع می کنه به گریه و بیشتر اعصابت به هم می ریزه.

لیدی جِین

شیرین عزیزم من اشتباهی کامنتت رو حذف کردم... الان هم خیلی ناراحتم![ناراحت]

نگار

اولین باره که اینجا میام و همین دیروز اولین بار برای من هم اتفاق افتاد عصبی اشفته و ...و واقعا نمیدونستم چی کار کنم حالا شماچی کار میکنیددر این شرایط؟

سیب مهربون

دو تا هی کمه خواهر... تا صبح هی هی هی ...

سیب مهربون

دو تا هی کمه خواهر.. تا صبح باید هی هی بگیم..

نیلوفر مامی سامی

[ماچ]والله لیدی جون خر ما که از کرگی دم نداشت! مامانم که بی خیال همه است یعنی اگه یه هفته هم از بیخوابی بخوام بمیرم و تلق تولوق به در و دیوار بخورم اصلا عین خیالش نیست که یه شب بیاد و این نوه شو نگه داره! فقط روز میخوادش و همش باهاش بازی کنه! آخه نیست خودم چلاقم![اوغ] از طرفی مادر شورهمم که یهویی نمیدونم چرا پاش داغون شد یعنی قبلا هم داغون بودا ولی یهویی طوری شد که از پله های ما نمیتونه بیاد بالا! البته از پله های خونه خودش راحت بالا و پایین میکنه[نیشخند] خواهر هم نداریم دوست بیکار هم نداریم و یه جاری برامون میمونه که اونهم بیچاره شاغله و وقت بیکاری هم نمیشه پیشش گذاشت آخه بچش همش میخواد بپره سر سامی! اگر دردم یکی بودی چه بودی![دلشکسته] ببخشید زیاد حرف زدم با پست تو یهویی تمام دردام رو شد[بغل]

لیلا

من از طرف اونها از شما و بقیه عذر میخوام. برای خودشون میگن!