از این روزها...

نوشتنم نمی‌آید. خیلی کار دارم. سرم حسابی شلوغ است. دخترک هم تبدیل شده به چسب دوقلو! دائم می‌خواهد پیشش بمانم و بازی کنم. اگر نمانم گریه را سر می‌دهد. می‌آید کنار مبل بغل اوپن می‌ایستد و گریه می‌کند! یا اگر حوصله داشته باشد دنبالم به آش‌پزخانه می‌آید و آویزانم می‌شود. دوست‌داشتنی شده... بابابابابا... ماماماما... آآآآآآآی... داداداگامابا!! را می‌گوید و خودش ذوق می‌کند. با هر صدای ریتمیکی می‌رقصد.

 

دوست دارم بنویسم... خیلی حرف‌ها دارم ولی نوشتنم نمی‌آید.

تا بعد.

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سانیا

آن چه نمی آید بنویس ...هیچ آدابی و ترتیبی مجوی هر چه می خواهد دل تنگت بگوی درست مثل اون کوچولوی شیرین دست ها رو بکن مضراب اندیشه های بر زبان نیامده ات...بنواز...بنویس...رها شو... موفق باشی خانوم

نازی

خیلی تنبل شدی مامانی[چشمک] فرشته کوچولو رو ببوس[ماچ]

لیلامامان مارتیا

نوشتن بارت رو سبک میکنه از این روزهای قشنگ دخترکت بنویس

سمیر شفق

شروع کن...بنویس...دستت که بره رو کیبورد خودش نوشته میشه...[گل]

دلبند

ای قربون قر دادنش و ایستادنش...دوستون دارم.[ماچ]

بهناز

هرچه ميخواهد دل تنگت بگو اي واي ببخشيد بنويس[قلب]

سیب مهربون

نه خدایی لیدی جین .. ما نگیم چرا نیستی نمیای دیگه.. یه چیزی بنویس خواهر

خانم خونه

تو چقدر کم پیدا شدی خانومی . بابا بیا بنویس دیگه . یه بار بنویسی دیگه دوباره نوشتنت میاد.

ایرن

دختر خوب چرا نمی نویسی؟؟؟

امیر

خدمات سيار امير انجام امور خريد منزل(تره بار, سوپرماركت...) كفاشي(واكس, تعميرات, شستشو) نظافت اتومبيل براي اولين بار در ايران از طريق اينترنت در محل مورد نظر شما