بعد از مدت ها

- هفته ی پیش باز هم یک دوست خوب رو دیدم... آن قدر صمیمی بود که خیال می کردم صد ساله که می شناسمش. خیلی خوش گذشت دوست خوبم.

- هی خواستم بیایم بنویسم هی کار داشتم و کار داشتم و سرم شلوغ بود. حالا هم دخترک سرما خورده. هنوز احتیاجی به دکتر پیدا نکرده آخر بس که التماس کرد منو نبر آهای دوتور... منو نمی بری آهای دووتور؟ ... دیده اول می ده کلاهشو بپویه تا موهاش حوشت بیه!(دیگه قول می ده کلاهشو بپوشه تا موهاش خشک بشه)* ... من آهای دوتور دوست ندارم... نه دوست دارم... من می هام تو مطب آهای دوتور دیه اونم! (من می خوام تو مطب آقای دکتر گریه کنم!!!) ... که دلم سوخت. البته سرفه و گلودرد نداشت وگرنه حتمن می بردمش. ولی دیدم وضعش اون قدرها خراب نیست گفتم غذابش ندهم.

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
شيرين

فعلا بهش شربت سرماخوردگی کودکان بده. بیخودی نبرش دکتر. اگر خدا ناکرده تب کرد ببرش.

ممول

آخی جونم بمیرم الهی . البته قربونش برم انقدرم سیاست مدار هست که بلد باشه چطور مامانش رو راضی کنه کاری که دوست نداره انجام نده [چشمک][ماچ]

صحرا

الهی . برعکس پسرای من عشق دارو و دکتر و آمپولن.

کتایون

الهی قربونش بره خاله کتی با اون موهای زیباش مرسی عزیزم..... من بیشتر از تو از این دیدار خوشحالم ببخشید که دیر پستت رو خوندم