از سری ماجراهای رانندگی!

چند روز پیش مطلب مامان فراز رو می‌خوندم در مورد رانندگی در شهر و ماجراهاش. یادم افتاد به خودم و مادرشوهرم(که آنی بهش می‌گه عزیز یا در واقع عزززززززززز). چند وقت پیش عزیز گفتند که یه مغازه‌ای هست فلان جا که قیمت لباس زیرهاش خیلی خوبه و چون باهامون آشنا شده همه رو قیمت عمده حساب می‌کنه. من هم گفتم خوب پس می‌شه لطف کنین من رو هم ببرین تا چند تا تیکه بخرم؟ آخه بعد از بارداری دیگه چیزی نخریده‌ام و کلن لختم! قبول کردند و من هم گفتم پس فلان روز صبح می‌آم دنبالتون که بریم. هی گفتن نه با اتوبوس بریم گفتم وا... تو این گرما... با ماشین می‌ریم و برمی‌گردیم.

 روز موعود رسید و من هم آنی رو گذاشتم پیش مامان جونش و رفتم دنبال مادرشوهر. دخترخاله‌های لردجان هم همراهم بودند. به جان شما نباشه به جان خودم، از وقتی راه افتادیم هی صلوات و آیت الکرسی و فوت بود که روونه‌ی در و پنجره می‌شد. حالا ما کجا داریم می‌ریم؟ چهار راه زند و بعدشم خیابون طالقانی نزدیک بازار وکیل! یعنی جایی که باید «خرکی» رانندگی کنی تا نکوبن بهت. برگشتنمون می‌شه کی‌؟ سر ظهر، توی اوج شلوغی. تازه یادم افتاد که ای وای، مادرشوهرم توی ماشین لردجان هم که می‌شینه صلوات می‌فرسته و آیت‌الکرسی می‌خونه، تازه همراه خواهرشوهر هم با ماشین جایی نمی‌ره چون می‌ترسه که اون رانندگی کنه. و اون موقع بود که فهمیدم چرا هی می‌گه با اتوبوس بریم(این‌جا بعضی قسمت‌ها اتوبوس به‌تر از تاکسی جواب می‌ده). حالا از یه طرف خنده‌ام گرفته بود، از طرف دیگه خیلی احتیاط می‌کردم. بنده‌ی خدا جلو هم نشسته بود. ماشین من هم که ریزه میزه.

بالاخره به سلامت رفتیم و برگشتیم، فقط یه بار یه پیکان قراضه‌ی دهه‌ی پنجاهی پیچید جلوم که بهش رو ندادم و تونستم ردش کنم.

ولی فکر کنم طفلک نصفه جون شد تا رفتیم و برگشتیم. شب که لردجان اومد خونه براش تعریف کردم. بهش هم گفتم حالا نگی عروس‌بازی درآوردم و قصد جون مادرشوهرو کردما!

 

پ. ن. حقا که چه قیمت‌های خوبی هم داشت. دو تیکه‌ای که همه جا می‌خریدم ده هزار تومن بهم داد پنج و پونصد! من هم برای دو سه سالم از همه جورش خریدم!نیشخند

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیندخت

مبارکت باشه...کاش منم از این مغازه ها پیدا میکردم!!!

شیلا

ببین قربونت برم تو که مادر شوهرت رو کشتوندی و دوباره زنده کردی

شيرين

برگشتت مبارك خانومي. جيگر طلاي ما چطوره؟ ببوسش. راستي خريدهات مبارك. من هم ميخوام ، كاش براي منهم خريده بودي[نیشخند]

نازی

[قهقهه][قهقهه]ای عروس بلا

بهناز

بابا دمت گرم تو ديگه كي هستي

سارینا

سلام من نمی دونم این معضل کی میخواد حل شه؟ خودمون هم به رانندگی خودمون اطمینان نداریم بعد اونوقت میگیم چرا آقایون میگن راننده ی زن اله و بله و جیمبله! ببین فکر کنم میصرفه من از اینجا پاشم بیام شیراز منم ببری مغازه ی اون آشناتون[نیشخند][چشمک]

هیوا

سلام خلوت قشنگی دارید. خوشحالم باهاش آشنا شدم.

الی

من چرا فونتهای تو رو عجیب غریب می بینم [نیشخند]