هر کی به فکر خویشه

1. هفت سال پیش بود، قبل از عروسی، که آن ضبط و پخش بزرگ جی.وی.سی.  را خریدیم. آن موقع که دی‌وی‌دی خیلی مد نبود، دی‌وی‌دی هم پخش می‌کرد. تا یک سال پیش غیر از یک بار که نوار کاست تویش گیر کرده بود، اتفاق دیگری برایش نیفتاده بود.

به دلیل ور‌رفتن‌های دخترک چه در حالت خاموش و چه روشن، بی‌چاره دیگر سی‌دی را هم نمی خواند. فرستادیمش تعمیر. دوست لُردجان، حالا اسمش را می‌‌گذاریم آقا سعید، تعمیرش کرد.

میانه‌ی اسباب‌کشی بود که تحویلش گرفتیم. به لُردجان گفته بود قطعه‌ی این مدل گیر نمی‌آید. فعلن تعمیرش کرده‌ام. فقط یک سوال دارم... این مدل خیلی «حمال» است. به این راحتی‌ها خراب نمی‌شود. چه جوری خراب شده؟!!!

2. در این دو سه هفته‌ای که ساکن این خانه شده‌ایم از صبح که دخترک بیدار می‌شود هرچه آهنگ ت و ل د ت*م ب ا ر ک که تا حالا خوانده شده گوش می‌دهیم تا شب. دیگر حالم از هرچه ت و ل د ت*م ب ا ر ک است به هم می‌خورد.

3. از بس که تا بیدار شد رفت سراغ این بی‌چاره و گفت : « تَوَیُدِت مُبایَت یویَن تُنَم» و دکمه‌هایش را فشار داد و پیچ های صدا را بالا و پایین کرد، ضبط بی‌نوا دیوانه شد. باز نمی‌خواند. پری‌شب مادرم و مادرشوهرم هم خانه‌مان بودند. ضبط دیگر نخواند. آنی گفت:«تَوَیُد !» گفتیم خراب شده... باید به آقا سعید که دوست بابایی است بگوییم درستش کند. بعد هم از برق کشیدیمش.

4. دی‌روز عصر مادرم به آنی که حوصله‌اش سر رفته بود  گفت: دوست داری دایی جون بیاد خونه تون؟

آنی: «نه!»

- عموجون بیاد؟

- نه!

- خاله جون بیاد؟

- نه!

- پس کی بیاد؟

- آها سهید!!!

مادرم که دارد از خنده منفجر می‌شود: «بیاد چه کار کنه؟»

- تَوَیُد دُیُس تنه!!!

 

 

پ. ن : انتظار هر جوابی را داشتم غیر از این!!!

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريسام

[بغل][ماچ]قربون اين آني خانوم باهوش

نیلوفر

[نیشخند]بیچاره حماله کمری شد از بس بهش کار دادین! دقیقا عین بچه جاریم هر وقت کامپوترشون خراب میشه میگه عمو شهروز بیاد!(شوهر من) بعد وقتی که در مواقع عادی ما رو میبینه اصلا نزدیک هم نمیاد که بخوامش ببوسیمش! یه بار کامپوتر شون خراب بود من رفته بودم خونشون شوهرم نیومده بود گیر داده بود که تو برو بیرون عمو شهروز بیاد[نیشخند][خنده] میبینی بچه های این دوره و زمونه عجب کلکایی هستن؟![بغل][ماچ][قلب]

ممول

الهی قربونش برم من که انقده عشقه این دخمل [ماچ] می گم احتمالا اگه تا جند وقت دیگه آقا سعید نیاد احتمالا خود انی دست به کار شه واسه درست کردنش ها [چشمک]

پوپک

واااای من میگم پسربچه ها وروجک و خونه خراب کن هستن دخترک تو هم چیزی کم نداره هااا. ببوسش

رها-ستایش

اخییییییییییییییییییییییی [بغل][ماچ]

ایرن

ای جونم........................ [ماچ][گل][قلب]

لیلا

به این میگن تفکر منطقی.... الان زمان اومدن اقا سعیده خوب!

کتایون

وااااااااای قربونش برم من. چه کیفی می کنی وقتی این جوری بلبل زبونی می کنه [بغل][بغل][بغل]

مامان سروین

ای جان ن ن ن ن ........ چقدر باهوشه و حواسش جمعه! چه لهجه ی با مزه ای هم داره.می گم تا می تونی صداشو ضبط کن بعدا وقتی بزرگ می شه نمی دونی چه کیفی داره گوش دادن صداش. در ضمن به این آقا سعید بگو زودتر بیاد بچه دلش آب شد چه جوری دلش می آد آنی رو منتظر بذاره الهی خاله قربونش بره!!