آنی کتاب می دوزد!!!

من دارم با تلفن صحبت می کنم.

آنی: بااایه... باااااااااایه...

من: آره مامان...

آنی (با فریاد): باااایه...

من: ببخشید، یه لحظه... چی مامان؟ بایه چیه؟

انگشت روی کتابش می گذارد و با اخم معمولش فریاد می زند: دیبا... بایه....

من: آها... کتابت پاره شده مامان؟ چی کارش کنم؟

آنی: ببوده! (بدوزش!!!)

... و شلیک خنده ی من و اونی که پشت خطه...

پ. ن: تقریبن هر روز داره می بینه که جاهای پاره ی کتابش رو دارم چسب می زنم. ولی  دو روز پیش مارک شلوار خونه اش رو به زور کند و شلوارش پاره شد. بهش گفتم آخی... شلوارت پاره شد... بریم بدوزمش... و جلوی خودش دوختمش. حالا خیال می کنه هر چیزی رو که پاره بشه می دوزند!!!

 

 

 

/ 10 نظر / 4 بازدید
بهمندخت

الهی بگردم. پس حسابی زبون باز کرده ها

رها-ستایش

[ماچ][بغل]

شيرين

اي جانم دختر كوچولوي خياط من.

لیلامامان مارتیا

دخترک ناز نازی بدون که همه چیز با دوختن وصله نمیشه واقعا که شیرینه این عروسک

صحرا

چه با مزه

گلستانه

حالا هي بيا دلبري كن با اين جيگر طلا . هي بيا دل ما رو آب كن .

ایرن

[ماچ][ماچ]الهی من فداش شم. ای جانم چه شیرین شده....چقدر زود گذشت دلواپسی های بارداری و حالا یه عسل جیگر توی بغلته و برات شیرین زبونی میکنه. خدا رو شکر. چقدر خوشحالم برات..

قزن قلفی

ای جوووووووووون حال کردم از عقل و شعورت بچه ! [ماچ][فرشته]

گلپر

من با گلستانه موافقم . انقدر تعریف کن که یه دفعه ما دو تایی رو سرت خراب بشیم برای دیدنش .