محل کار

زمان: یکی از شب‌های عید... ساعت ١١

مکان: داخل ماشین پشت چراغ قرمز ، محل کار سابق من از روبه‌رو دیده می‌شود.

با اقوام نزدیک لُردجان از عیددیدنی برمی‌گردیم. یکی از آن‌ها محل کار مرا به آنی نشان می‌دهد:« ببین... مامانت این‌جا کار می‌کرده...»

من:« مامانی نمی‌دونی چه‌قدر وقتی توی شکمم بودی با هم اومدیم و رفتیم... »

فرد مذکور:‌« ببین... فضولی و شیطنت را از این‌جا یاد گرفته‌ای!!!»

طبعن من پس از مدتی فکر کردن به این نتیجه رسیدم که زمانی کارمند سیرک بودم و خودم خبر نداشتم!

/ 9 نظر / 9 بازدید
زندان آسمان

سلام عزیزم سال نو مبارک .امیدوارم در سال جدید بهترین ها در انتظارتون باشه .آنی رو ببوس[ماچ][گل]

سیندخت

خیلی بامزه بود!!! ایضا لج درآر!!

خانم خونه

سلام سال نو مبارک به دل نگیر . بعضی ها عادت دارن فکر نکرده حرف میزنن گل دختر خوشگلت و ببوسش

شيرين

سال نوت مبارک عزیزم. دختر گلت چطوره؟ ببوسش. ببخشید ، اما من کمی خنگ تشریف دارم ، منظور طرف چی بوده ، یعنی همکارهات ادمهای فضول و شیزونی بودند؟

هستی

لیدی جین عزیزم با تاخیر سال نو مبارک. اصلا نباید این حرفها برات مهم باشه بیخیال راستی یه عکس از دخمل نازت برام بذار[ماچ]

لیلامامان مارتیا

فضولی رو کنار بزار مادر تا بهت گیر ندن دیگه[نیشخند][نیشخند] عجب آدم جالبی بوده هااااااا

بهناز

سال نو مبارک امان از زبان فامیل شوهر[کلافه]

نازی

بعضی ها عادت دارن فقط حرف بزنن سال نو مبارک عزیزم

گلستانه

يادش رفت بگه باهوشي و ذكاوت ، خانومي و زيبايي [ماچ]