١- یک تی دسته کوتاه - که مخصوص شستشوی شیشه است و به دلیل علاقه‌ی شدیدش به جارو گذاشته‌ام برای خودش- برداشته و کف آش‌پزخانه را جارو می‌کند. می‌گوید: من دیتم می‌یسه دیاه آیپزهونه یو یوین عُنم. ولی دیتم نمی‌ییه دیاهو هاموی عُنم. بعد ته هایتم هاموی عنم، با دایو هاموی می‌عُنم!( من دستم می‌رسه چراغ آش‌پزخونه رو روشن کنم. ولی دستم نمی‌رسه چراغو خاموش کنم. بعد که خواستم خاموش کنم با جارو خاموش می‌کنم!)

راستش ما تا حالا  از این حرکات جلویش انجام نداده ایم. فکر خودش بوده.

عاشق جاروست... جاروی دسته بلند احتمال تلفات جانی و مالی را زیاد می کند... این جارو را گذاشته‌ام زیر کابینت و بانو هر وقت میلشان کشید برش می‌دارند.

٢- راستی به من بگویید چه کنم با کسانی که دوستی‌شان دوستی خاله خرسه است؟ دخترک غریبه‌ها به ویژه مردها را دوست ندارد. حتی با عمو و دایی خودش هم هر بار دیر ارتباط برقرار می‌کند. آن‌وفت یک آدم‌هایی، بیش‌تر هم از اقوام، تا می‌رسند به بچه می‌خواهند سفت بغلش کنند و ببوسندش. به زور. بعد که دخترک جیغ‌زنان نهههههههههه  می‌گوید و مشت ‌می‌کوبد بهشان، چنان سرزنش‌وار مرا نگاه می‌کنند که مجبور می‌شوم بگویم: ببخشید، غریبه‌ها را زیاد دوست ندارد. باید بگذرد تا عادت کند. راستش را بخواهید من حتی زمانی هم که بچه نداشتم از این بلاها سر هیچ بچه‌ای نمی‌آوردم چون موقع دیدن بچه زیاد هیجان‌زده نمی‌شوم... این‌ها که می‌گویم بیش‌ترشان بچه دارند!!!

شکر خدا از دوستانم هر کدام او را دیده این کار را نکرده... گلپر که چنان آرام به او نزدیک شد که من نفهمیدم کی رفت توی بغلش نشست!!

٣- چهارشنبه‌ی گذشته تولدم بود. وقت نداشتم بیایم و بنویسم! شب قبلش لردجان با یک هدیه‌ی حسابی و یک دسته گل بزرگ حسابی غافلگیرم کرد... از جایی برمی‌گشتم. وارد خانه شدم و این‌ها را دیدم! جالب بود چون در طول هشت سال این سومین باری است که تولدم این‌قدر دقیق در خاطرش مانده.

سی سالگی‌ام تمام شد. هیییییچ حسی نداشتم جز دیدن یک چروک عمودی کم‌رنگ کنار ابروی چپم آن هم در نور... و تارهای مویی که   دوسال پیش روز سیزدهم آبان‌ماه به ناگهان ظاهر شدند. البته زیر موهای بالای گوش‌هایم هستند و ناپیدا. ولی من که می‌دانم هستند.

آن مشکلی که آن‌روز مرا ترساند حل شده ولی وقتی به یاد لحظه‌ی شنیدنش می‌افتم تنم می‌لرزد.

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام کد 107 باکس حروف انگلیسی و فارسیه با تریلی 15000 تومان با تشکر

پوپک

بیخیالی طی کنیم بهتر است لیدی!! تولدت هم مبارک

دلبند

خوشحالم که خوبین. سی سالگی مبارک. همه پست هایی رو که جا مونده بودم یه نفس خوندم. ببوس دخملی منو.[ماچ]

صحرا

از بس کم می نوشتی لینکت را برداشتم . فکر کنم باید ازت معذرت خواهی کنم . شاید هم از خودم . چون خودم رو از خوندن این همه نوشته خوب محروم کردم . نشستم یه دل سیر خوندم . باورم نمی شه دخترک اینقدر بزرگ شده باشه.

صحرا

تولدت هم مبارک عزیزم.

مصی

سلام عزیزم. امروز این لینکو دیدم. برای بچه هاست. اگه اینترنت پرسرعت داشته باشی به نظرم خیلی چیز جالبیه برای آنی. اینم لینکش: http://vatandownload.com/2010/11/post-63.php

شیلا مامان رومینا

سی دی رو دادم به کتی برات فردا میاره توش آهنگهای سی دی بازی های آوازی (سودابه سالم) و آهنگ سی دی های ناصر نظر هست همه رو تو یه سی دی ریختم

نازي

تولدت مبارك. نوع برخورد با خاله خرسها رو هم به نظر من بزار به عهده خود دخترك و خودتو اذيت نكن. من همچنان مشتاقم خودت و آني عزيز رو ببينم.

کتایون

پس من غریبه ی خوشبختی بودم [بغل][ماچ] واااااای دلم براش خیلی تنگ می شه قرتی خانوم رو یا اون شلوار ارغوانیش [قلب]

شیلا مامان رومینا

عزیزم گوشی ته کیفم مونده بود دیر وقت میس کال رو دیدم . قابل شما رو نداشت دوست داشتم خودم به دستتون میرسوندم که سعادت نداشتم