جهت ثبت در تاریخ

من یک روز گرم تابستان، دقیقا یک دوازده مرداد، حدود ساعت دوازده و نیم بعد از ظهر، از عاشقی فارغ شدم.

 

 

 

با اقتباس از دایی جان ناپلئون نوشته ی ایرج پزشکزاد.

/ 20 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممول

ای بابا نمی دونیم ذوق قالب جدید و خوشمل رو بکنیم یا غصه بخوریم از چیزی که نوشتی . فقط امیدوارم که مقطعی باشه و دوباره عاشقی کنی [ماچ]

ایرن

کاش.... کاش میشد یه کاری کرد..

من و دلنوشته هام

منظورت چیه عزیزم؟ یه ذره نگران ننده استا من میذارم به حساب یه حس زودگذرا ایشالله

رها×ستایش

می تونم بپرسم یعنی چی البته اگر حمل بر فضولی نباشه[سوال]

نیلوفر

ما که نفهمیدیم این یعنی چی؟! ولی هر چی هست ایشالله خیر باشه برات[لبخند]

نیلوفر

ما که نفهمیدیم این یعنی چی؟! ولی هر چی هست ایشالله خیر باشه برات[لبخند]

نیلوفر

ما که نفهمیدیم این یعنی چی؟! ولی هر چی هست ایشالله خیر باشه برات[لبخند]

نیلوفر

یا شایدم داری کتاب دایی جان ناپلئون رو میخونی؟ آرهههههههههههه؟[نیشخند][چشمک]

قاصدک

یعنی چیییییییییییییییییییی؟؟